نامگذاری سرزمین پارس به ایران خدمت یا خیانت
نام گذاری سرزمین پارس به ایران خدمت یا خیانت !
قسمت دوم
در بخش اول این مقاله اشاره به چند موضوع مهم شد
۱- نام این سرزمین همواره در حال تغییر بوده است
۲- در بیشترین برهه های تاریخی هر قومی یا هر طایفه ای به قدرت رسیده است نام طایفه و قوم وقبیله ی خود روی این سرزمین گذاشته است مانند ماد،هخامنشی ، ،سلوکی ،اشکانی ،ساسانی،سامانی ،افشار ،زندیه ، صفوی ،.........
حتی در این عصر که دولتهای این سرزمین به نوعی بر اساس بینش و دانش و انتزاعات ملی تشکیل شده اند باز هم می شود ، آن خود محوری و خود بینی قبیله ای را در نامگذاری مملکت دید مثلا دولتشاهنشاهی قاجاریه ی ایران! دولت شاهنشاهی پهلوی ایران ! دولت جمهوری اسلامی ایران
ملاحظه می شود که اصل همان نام قبیله است و در پایان نیز واٰژه ی ایران را باری به هر جهتاضافه می کنند .
۳- بعد از اسلام تا زمان رضا شاه نام رسمی این سرزمین عراق عجم بوده است اما خارجیان تاهمین اواخر آنرا پارس می نامیده اند .
۴-قبل از اینکه نام این سرزمین پارس باشد نام آن ایلام بوده است با دولتهای مقتدر ایلامی کهبیشتر از مردمان کوهستان و بین النهرین بوده اند و همزمان با نام ایلام و دولت ایلام نامها ودولتهای کوچکتر مانند کاسیتها ، لولابیها و ..... وجود داشته است
۵- در هیچ زمانی و هیچ تاریخی نام رسمی این سرزمین ایران نبوده است تا زمان رضا شاه
۶- ایران نه به عنوان یک فلات بلکه به عنوان یک مملکت یا کشور هیچگاه وجود خارجی نداشته استجز اینکه نام قسمتی از خراسان بزرگ و افغانستان بوده است این منطقه بخصوص در زمانساسانیان به ساتراپ ایرانشهر معروف بوده است در تمام مکتوبات و نامه های زمان ساسانی هرجایی نام از ایرانشهر برده شده است منظور ساتراپ ایرانشهر بوده است که همراه دیگر ساتراپهانام برده شده است ،البته گاها در بعضی متون پهلوی آمده است : ایره شهر ساسان ! که موجبشگفتی هست که مورخین و مفسرین جدید این جمله را اشتباه معنی کرده اند به ایرانشهر ساسانی حال آنکه :
ایره = اینجا
شهر = کشور
در مجموع یعنی اینجا کشور ساسان و هیچ ربطی به ایرانشهر ندارد
اما واضحترین و معتبرترین مدرک و سند در این زمینه که وجود دارد همان شعر شاعر حماسیابوالقاسم فردوسی هست که تمام شهرها و محلات ایران را در این ابیات مشخص کرده است و نامبرده است و ما به وضوح متوجه خواهیم شد که ایران کجا بوده است و ایران فردوسی کجاست!
ما در قسمت اول این مقاله این شعر را درج نمودیم ! جهت یاداوری دوبار ه اینجا همان شعر را درجمی کنیم :
هر آن شهر كز مرز ايران نهى
بگوتا كنم آن ز تركان تهى
از ايران به كوه اندر آيد نُخست
در غرچگان از بر بوم بُست
دگر طالقان شهر تا فارياب
هميدون در بلخ تا اندرآب
دگر پنجشير و در باميان
سر مرز ايران و جاى كيان
دگر گوزگانان فرخنده جاى
نهادست نامش جهان كدخداى
دگر موليان تا در بدخشان
همين است از اين پادشاهى نشان
فروتر دگر دشت آموى و زم
كه با شهر ختلان بر آيد برم
چوشنگان و ترمذ و ويسه گرد
بخارا و شهرى كه هستش به گرد
هميدون برو تا در سغد نيز
نجويد كسى پادشاهى به چيز
وزان سو كه شد رستم گردسوز
سپارم به او كشور نيمروز
زكوه و ز هامون بخوانم سپاه
سوى باختر بر گشايم راه
بپردازم از اين در هندوان
ندارم تاريك از اين پس روان
زكشمير و ز كابل و قندهار
شما را بود آنهمه زين شمار
وزان سو كه لهراسب است جنگجوى
الانان و غز در سپارم بدوى
ملاحظه می شود که در این ابیات ایران و حدود و ثغور ایران همان حدودهای افغانستان است و اینکاملا به وضوح نشان می دهد که نام سرزمین ما هیچگاه ایران نبوده است
آنچه که ما را وادار می کند که بگوییم این نام ایران یک نام جعلی و ساختگی هست بیزاری و تنفر ازاین نام نیست و باید بپذیریم که این نام دیگر روی این مملکت نهادینه شده است و ثبت و ضبط شدهاست و بسیاری از مردم این سرزمین اکنون به صورت نا آگاه یا آگاه اما نسبت به این نام متعصبهستند و آنرا می ستایند و ما هم این نام را متضاد و منافی و دشمن این سرزمین نمی دانیم وهمچنین این حقیر هیچ دشمنی و بیزاری از فردوسی ندارم فردوسی یکی از بزرگان ادب پارسیاست او ستاره ای درخشان در ادبیات جهان همپای بزرگان ادبی جهان است او برای کشور ایران وبرای پارسی زبانان ایران بسیار عزیز است و گرامی و مشکل ما این است که ایران فردوسی کجاست!و اینکه بگوییم فردوسی با نوشتن یک کتاب دست نویس بعد از چهارصد سال که این سرزمین شیرازهاش از هم پاشیده بوده است و زبانش از بین رفته بوده است با نوشته این کتاب که حتی تا قرن ششمهجری شاید به دست ده نفر هم نرسیده اما هم ایران را نجات داده و هم زبان را نجات داده این یکحرف مهمل بیش نیست اینگونه حرفها هیچ مبنای علمی هم ندارند بلکه سخنی از سر تعصب و توهمبیش نیستند اما آنچه ما را وادار می کند که پرده از روی واقعیت بر داریم این است حکومتهایمرکزی این سرزمین این نام را نام اصلی این سرزمین می دانند و آنرا چماق کرده اند بر سر دیگرملیتها و اقوام و متعاقب آن زبان این سرزمین ایرانشهر (افغانستان) را زبان اصلی این سرزمین میدانند و تاریخ و فزهنگ و سنن و ملیت این سرزمین را اصل می شمارند و تاریخ و افتخارات و ملیت وفرهنگ و سنن مارا و سرزمین ما را مرده می شمارند و هیچ می شمارند و همه چیز را همان ایران وایرانی می دانند . زبان دری را زبان اصلی این مملکت می شمارند و هر آنچه به زبان دری نوشتهشده است اصل همان است !تاریخ همان !ملیت همان !حق همانست و بقیه نوشته و زبانها یا مرده اندیا محلی و به تعبیر اینان بی ارزشند !
در راه شناخت بیشتر این سرزمین و فرهنگ و تاریخ بخصوص زبان این سرزمین ما مجبوریم سیرتطور زبان در این مملکت را بر رسی نماییم تا بهتر مشخص شود ما از کجا به کجا رسیده ایم و چرابه اینجا رسیده ایم !
انواع زبان :
۱- زبانهای یک هجایی (یک سیلابی) یا ریشه گی - به اول یا آخر آنها هجاهایی افزوده نمی شودمثل زبانهای ، چینی ، آنامی ، سیامی ، به عبارتی بر واژه های اصلی این زبانها پیشوند و پسونداضافه نمی شود .
۲- زبانهای ملصق - یک هجایی - هجاهایی به ریشه ی اصلی افزوده می شود ، ولی ریشه اصلیهیچ وقت تغییر نمی کند . مثل زبانهای مردم اورال- آلتایی - مغولان - تاتاران - ترکان - مردم دونغور وفین و سامویید - ساکنان سیبری و دشت قبچان - ژاپن - کره - دراوید - باسک از مردم هند - بومیانامریکا - مردم نوبی (جنوب مصر) - مردم هوت تن تت - مردم کافر - و سیاه پوستان آفریقا - مردماسترالیا
۳- بخش زبانهای پیوندی یا تحلیلی- به ریشه واژه ها هجاهایی افزوده می شود هم به اول و هم بهآخر واژه و هم اینکه بر اثر این افزایش ریشه ی واژه ها نیز تغییر می نماید مثال -
الف - زبانهای سامی مانند عبری .عربی. آرامی که بعد آنرا سُریانی نامیدند . زبانهای فینیقی. بابلیو آشوری و زبان مردم قرطاچنه که شعبه ای بودند از زبان فینیقیان .
ب - زبانهای هند و اروپایی، به معنی اعم آریاییان هند .آریاییان ایران . یونانیان .ایتالیاییان . بومیان غربی اروپا .ژرمنها . (آلمان- آنگلوساکسون . مردم اسکاندیناوی . ) چک . لیتوانی . اسلاو . ( که روسی و اسلاوهای شرقی اروپا و مردم بلغار و صرب و سایر اسلاوهای بالکان )
تازیخ زبان سرزمین پارس تا هفتصد سال پیش از مسیح روشن و در دست هست
بعضی دانشمندان معتقدند که طایفه ی ایریا - از سرزمینی که زادگاه اصلی آنان بود برخاسته گروهی به ایران و گروهی به پنجاب و برخی به اروپا شتافته اند و در این کشورها به کار کشاورزی وچوپانی پرداخته اند و زبان مردم سرزمین پارس و هند و اروپا و ایران همه شاخه هایی هستند که ازاین بیخ رسته و باز هر شاخه شاخه ی دیگر زده و هر شاخه برگ و باری دیگر .
- قدیمیترین یادگاری که از زندگانی نیاکان باستانی ما باقیست نُسکهای اوستاست شاملسرودهای دینی و احکام مذهبی . آنچه از تواریخ سرزمین پارس و یونان و روم و نوشته هایروی سنگ و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می اید دوران تاریخی سرزمین پارس از مردم ماد کهیونانیان آنرا مدی گویند. رد نمی شود .
- زبان ماد زبانی بوده که با بعد از خود یعنی زبان هخامنشیان یکی بوده است ( چنانچه ازبعضی قرائتهای جدید کتیبه های هخامنشی توسط زبانشاسان متعدد بر می آید زبانهخامنشیان دقیقا همان زبانی بینانین لکی و کردی کنونی بوده است ) زیرا هر گاه زبان مردمماد که بخش بزرگی از مردم سرزمین پارس را شامل می شده اند و مهمترین شهرنشینان آریاییآنزمان بوده اند با زبان پارسی هخامنشی تفاوتی می داشت هر آینه کوروش و داریوش و غیرهدر کتیبه های خود که به زبان پارسی و آشوری و عیلامی است زبان مادی را نیز می افزودند تابخش بزرگی از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته ها نا کام نمانند .
- می توان دلیل محکمی برای صحت این نظزیه که زبان مادی و زبان پارسی هخامنشی یکی بودهآورد و آن دلیل این است که مردمان این ناحیت (غرب و جنوب غربی ایران کنونی )هنوز زبانشانیکی هست تمام مردم غرب ایران تا جنوب غربی تا بین النهرین زبانشان کردی یا لکی یا لریهست که همدیگر را به خوبی درک می کنند قوم پارس نیز گروهی از همین مردم بودند که در سههزار و پانصد سال پیش در جنوب دریاچه ی ارومیه سکنی گزیدند و دسته ای از این قوم بهناحیت جنوبی تر یعنی در لرستانات کنونی سکنی گزیدند که این گروه به مناسبت نام جدشانهخامنش به پارس هخامنش معروف شدند و در دولت عیلام ده نسل قبل از کوروش بزرگ از ایندودمان ایالت آنزان تا شمال غربی خورستان را فرمانروایی می کردند
در کتب سنت از جمله در دینکرت روایتی آورده اند و در نامه ی تنسر ، شاه مازندران نیز بداناشاره شده است و مسعودی مورخ عرب و جمعی دیگر از مورخان اسلامی هم نقل کرده اند کهاسکندر بعد از فتح اصتخر اوستا را که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند برداشت و مطالبعلمی آنرا از طب و نجوم و فلسفه به یونانی ترجمه کرد و به یونان فرستاد و خود آن کتاب را بسوزاند .
- دومین اثر نوشتاری که از باستان در سرزمین پارس به جای مانده است ف
- ارسی باستان است که آنرا فرس قدیم نامیده اند این همان زبانیست که بر سنگهای بیستون والوند و صدستون و تخت جمشید و دخمه های هخامنشی و لوح های زرین و سیمین بغداد وتخت جمشید و جاهای دیگر کنده شده است و مهمتر از همه نبشته ی بیستون است که داریوششاهنشاه هخامنشی تاریخ بیرون آمدن و شاهنشاهی و رسیدن و کارنامه های خود را در آنجاگزارش داده است و خطی که آثار نامبرده بدان نوشته شده است خط میخی است و این زبان بازبان اوستا فرق اندک دارد .
در کمال تعجب واضح است که تمام آثارو نوشته ها و کتیبه ها و لوحهای گلی بنوشته که از فرسقدیم یا همان پارسی باستان به یادگار مانده است همگی در غرب و جنوب غربی سرزمین پارس یاایران کنونی هستند هیچ آثار مکتوبی در مناطق شمالی یعنی افغانستان و تاجیکستان خراسانبزرگ مشهود نشده است
ادامه دارد
تمام مطالب این نوشته برگرفته و مستند از کتاب سبک شناسی ملک الشعرا بهار است
جهانبخش رشیدی