الغارت ماالغارت

 

چَشِيامه خاو گريت ياران كِردنه مَسِم

تا دِ خاو بيار بييم دنيا رت دِ دَسم!

مرحوم شادروان، قلم تيز! ذبيح الله منصوري هشتصد فقره كتاب رُمان دو تا ده جلدي نوشته ى خودش را به اسامى خارجى كه اصلا وجود خارجى نداشتند چاپ كرده بود

وقتی پرسيدند چرا اين كار را می كنی ؟ گفت: مردم ايران خارجی پسندند اگر من پشت جلد كتابهايم بنويسم ذبيح الله منصوري چه كسی حتی نگاه به كتابهای من می اندازد!

در اين دنيای تازه تأسيس مجازی باز هم مردم ايران از صبح تا غروب می گردند كه يك جمله ی زيبا از يك جارجی پيدا كنند و در گروههای مجازي درج كنند و ارج يابند و اجر گيرند!

اكنون اگر اين حقير عقب مانده ی فكری بگويم بيت بالا را مرحوم عليرضای فقيد در ابتدای هر خوانشی با سوز و گداز می خواند . چه كسی گوش كند ؟ چه كسی به مفهوم اين بيت بيانديشد؟

ياران مستم كردند ، خواب رفتم ، تا از خواب بيدار شدم دنيا از دستم رفت !

پنجاه سال پيش يك لبو فروش دوره گرد اهوازی نه يك تاجر عمده ،! يك لبو فروش ! می توانست تمام دوبی را با سود لبو فروشی بخرد !الآن تمام ايران نمی توانند يك آپارتمان دوبی را بخرند ! اين يعنی مفهوم و مصداق همين بيت مرحوم عليرضا ، مستمان كردند ،چشمانمان را بستند خوابمان كردند دنيا رفت ما مانديم ! دنيا از دستمان رفت !

تمام كشورهای تازه توسعه يافته و تازه رشد يافته و تازه خوشبخت شده در همين مدت پنجاه سال كه ما را خواب گرفت رشد و توسعه يافتند !

حتی تا سی سال پيش همين هندوستان با همين جمعيت سرسام آور و بدون قطره ای نفت اين عامل سوزاندن ما يا خانمان سوز ما ! روزی صدهزار كودك گرسنه وسط خيابانها می مرد ، بوی تعفن و گند جسد ، شميم مبارك را مشمئز می كرد ،امروز اين هندوستان است بين گردنكشان اقتصادي گردن فرازي می كند اما ما با فروش خدا ميليارد دلار پول نفت جانشين هندوستان شده ايم در برابر دو چشم خوابمان كودكان كارمان وسط خيابان از سرما يخ می زنند ! ای لعنت به تو ای يار كه مارا مست كردي ، چشمانمان را خواب كردي دنيا رفت ،ما هم رفتيم ! اما دنيا به جلو رفت ما به عقب!!

چين با نزديك دو ميليارد جمعيت در همين مدت پنجاه سال كه ما خواب بوديم به حدي از رشد و توسعه رسيده است كه اگر تمام توسعه و صنعت و تاسيسات ايران را در يك كفه ی ترازو بگذاريم و يك پُل هوايی چين را در ديگر كفه ، كفه ی پل هوايی چين سنگينی می كند ! وقتی می گويم پُل فكر نكنيد شبيه پل چوبی پيچ شمران منظور باشد نه ، هر پل چين گاه تا چندين كيلومتر طول دارد و چندين صد متر ارتفاع ،

چين يك ميليون بشكه نفت داشت ، پانصد هزار آنرا مصرف داخلی و كافر ! پانصد هزار را برای اين يك و اندی ميلياردآٰدم می فروخت ! ما شش ميليون بشكه نفت داشتيم ، پنج و نيم ميليون آنرا می فروختيم و هی مدام می گفتيم دم درب تمدن بزرگيم ! نزديكه وارد تمدن بشويم ! با فروش پنج و نيم ميليون بشكه روزانه ، :

هشت در صد روستاهاي ما برق داشت آن هم چه برقی باد شمال می آمد دكل رو به جنوب زمين گير می شد باد مغرب می آمد به شرق زمين گير می شد ! هیچگاه نشد ما با دل خوش مرادبرقی را ببينيم !

صفر درصد شهرها و روستاها گاز كشی بود ! صدها روستاه هنوز هم كه هنوزه مدرسه ندارند ! اينكه می گويم مدرسه نه اينكه فكر كنيد مدرسه به سبك امروزی و مدرن كه در تمام ايران به ندرت يافت می شود ، نه ! فقط يك سايه بان كه بچه ها را از آفتاب و باران حفظ كند ، و در امان باشند !

بزرگ ارتشتاران شاهنشاه آريامهر سرم به فدايش ، دستور فرمودند دو هزار و پانصد مدرسه به يابود دو هزار و پانصد سال شاهنشاهي و تمدن نداشته ! بسازند البته نه در مسير عشاير و روستاها بلكه در مسير خطوط ترانزيت و مسير توريستها كه هر توريستی رد شد هی بزند توی سر خودش و غصه بخورد كه اين مملكت چقدر پيشرفت كرده و آنها چقدر بدبختند !

بعدا نود درصد اين مدارس از بی كسی و خلوتی تبديل به پادگان خران ولگرد شد !اين خران هم از دست نيش خر مگسها آنقدر به زمين و به قول تهرانيها به ديفال اين مدارس با سُم لگد زدند تا مدارس را ويران كردند !

دو باره می سازمت وطن !

ای مرده شورت ببرد وطن كه دوباره كه هيچ صدا باره هم ديگر قابل ساختن نيستی! چون دنيا رفت ما مانديم ! ما را ياران مست كردند و خواباندند !هر كسی كدخدای ده ما شد گفت : حاكم چوپان است و مردم گله ، اما چوپانهای ديگران رعيت خود را به جلو راندند چوپٰانهای ما گله را فقط خواباندند ، بخوابيد كه ما بيداريم ! بخوابيد و هيچ به رد پای دزد هم فكر نكنيد كه شبيه رد پای كدخداست !

كدخداهای ما اگر هم ساختند نه ساختنی به مانند مالزی ، سنگاپور ، كره ی جنوبی ، دوبی ............. ساختنی شبيه اتوبان از تهران تا اهواز ، يك جاده ی بور دراز بدون ابتدايی ترين امكانات و رفاهيات حياتی ! فقط در روستای تجره ی خرم آباد در اين چند سال طبق آمار رسمی هفت سيد بزرگوار و با پوزش از اين عزيزان و بالای صدها گاو و گوسفند اين روستاه در خاك و خون غلتيده اند و قتل عام شده اند ! اين آمار را در هزار روستای مسير ضرب كنيد ! اين سازندگی نيست ، سا نزندگی هست !اينها بازندگی هستند نه سازندگی!هزار برابر بودجه ی يك پروژه را غارت می كنند عاقبت پروژه ای تحويل می دهند كه اگر كسی بخواهد آن پروژه را اصلاح كند هزاران برابر هزينه ی اوليه ساخت آن پروژه هم ديگر قادر به جبران مافات نيست ، و نقايص آنرا جبران نخواهد كرد !مثل سد گوتوند !

زمانی كه حضرت علی (ع) از دست ما سازندگان بيست و پنج سال داخل يك چاه ماند و گويا به آب هم نرسيد ! در همين دشت خوزستان ما نخل كاشتيم و اين نخلها از آن زمان تا اكنون قوت روزانه ى همه مردم ايران را دادند ، ممينه اي ! فرستادند به سر چشمه ی رود با سماجت و پررويي سدی ساخت كه در مدت كمتر از شش ماه آن درختان يكهزار و چهارصد ساله را نابود كرد ، الان نه می شود سد را نابود كرد و نه می شود آب را خشكاند به قول زنان لر :

نه خدا مرگ مئيه ، نه زمی در! نه خدا مرگ می دهد و نه زمين دهن باز می كند و مارا ببلعد و از دست اين سازندگان راحت شويم !

اين فقط كشاورزی نيست كه نابودش كردند كارخانه ها رانيز بلعيدند

كشت ، صنعت هفت تپه و دزفول حرف اول دنيا را می زد نابودش كردند

باغ فلاحت خرم آباد زيباترين باغ خاور ميانه بود نابود ! می گويند رضا شاه با گرده ی مباركش آٰن درختان را از آذربايجان كول كرده بود و به خر م آباد آورده بود !

اينان كارشان سازندگی نبود بلكه : الغارت و مالغارت بود !

روزی قصاب لرستان جناب سپهبد امير احمدي از يك پير مرد لر مي پرسد چرا اموال مردم را غارت می كنيد ؟ می فرمايد چون دستور دين مبين است !

می گويد اين دستور دين در كجا آٰمده است ؟

می فرمايد در قرآن ! آنجا كه قرآن مى فرمايد الغارت و مالغارت ،

امير احمدى مي پرسد سواد دارى ؟

مى گويد نه !

می گويد پس چگونه اين آيات را ياد گرفته اى ؟

می فرمايد ملای ده به ما ياد داده است !

همين ملای ده كه چهل سال است ما را مست كرده يا شايد هم مسخ كرده تا بخوابيم و آنها بروبند ! الغارت و مالغارت ، جاروب كنند ! هر آقا زاده اى در هر بانكى در سراسر دنيا حسابی باز كرده است ! به هر جاى دنيا آقازاده ها رو كنند در برابرشان روشنايی هست و نور و خوشبختی اما ما مردم ايران به هر جای دنيا رو كنيم سياهی و تاريكی و بدبختی ! اينجا هم مرحوم عليرضا مصداق اين سيه روزی را دارد كه می فرمود :

نونم بختكی خومه يا هی چنينه

هر كچا ری می كنم سياه زمينه

به هر جايی رو كنيم سياه زمين !

يادم هست اول انقلاب يكی از بچه های فاميل دانشگاه قبول شده بود ديگر بچه ی همولايتی ما شده بود رئيس آموزش و پرورش بخش ، پدر دانشجو از پسر می پرسد دانشگاهت در چه مدت تمام می شود ؟ می گويد چهار سال ! آه از نهاد پدر در می آيد ، با دودست مى زند توى سر خودش و مى گويد : ای بووم هي ، تا تو ورگردی پسر فلانی كُرِختش !

تا تو برگردي پسر فلانی خورده و برده و رُفته و ديگر چيزی باقی نگذاشته است !

تا ما بيدار شديم آقازاده ها بردند و خوردند و كرختند و آقا ها يا همان پدرانشان بر منبر روضه ی لالايی در گشمان خواندند و بر معبر خرامان خرامان بر ما گذشتند و پند و اندرز دادند ! كه پند و اندرزشان از آتش جهنم برای ما سوزاننده تر بود ! و باز هم اينجا يادی كنيم از مرحوم عليرضا كه می گفت :

ايمرو زئيه وِ قيم ليل وِ خرامو

ازگلی وَن دِ كِلم می زش وِ دامو

ليل از كنارم خرامان خرامان گذشت

آتشی در درونم انداخت و دامن زد كه بيافروزد

پند و اندرز می دهند كه بيشتر بسوزانند و بيشتر شعله ور كنند تا خاكستر شويم و هيچوقت بيدار نشويم تا روز قيامت كه اسرافيل در صور بدمد و مردگان هفت هزار ساله از خواب بيدار شوند اما ترسم از اين است كه باز هم ما ايرانيها با صداي وحشتناك صور اسرافيل باز هم از خواب بيدار نشويم چون : خاو آخو سخته ، بياری ناره

هر كس به وسيله ی آخوند به خواب رفت تا انقراض عالم از خواب بر نخواهد خاست

ممنونم

جهانبخش رشيدي