میرنوروز
 

اطلاعات چاپ لندن مورخ 28 اردیبهشت 1385 با عنوان(( زبان فردوسی وزبان ما))مطلبی از شادروان غلامحسین یوسفی به چاپ رسانده بود که این مطلب بیشتر حول و حوش اصلاح زبان فارسی واینکه چگونه زبان فارسی را پاس بداریم دور می زد .مطلب با این جمله شروع شده بود ((چندی پیش یکی از مربیان ورزش بانوان در تلویزیون اعلام کردند ما فعلا روی فیزیک بانوان کار می کنیم...))و متعاقبا استاد به این کلمهء فیزیک اعتراض داشته بودند که چرا این مربی محترم از کلمهء بیگانه استفاده نموده است و معادل فارسی آنرا به کار نبرده است .

   اولا بیچاره مربی چقدر فکر کرده است که این کلمه را بگوید که حرمت جامعه را داشته باشد و همچنین باعث گرفتاری برای شخص مربی نشود !چه بسا اگر معادل فارسی آنرابکار می برده و مثلا می گفت ((فعلا روی بدن بانوان کار می کنیم))چه غوغائی که به پا نمی شد وچه لطیفه هائی که ساخته نمی شد!

   از دیر باز با تشکیل فرهنگستان فارسی سعی در اصلاح زبان فارسی بوده است و بنده هنوز به یاد دارم اولین کلماتی را که اصلاح شد و فرهنگستان سعی در معادل سازی آنها کرد .البته هیچکدام از این کلمات اصلاح نشد و همان شکل به اصطلاح غلط آنها در جامعه ریشه دواند .به عنوان مثال از اولین کلماتی که توسط فرهنگستان فارسی اصلاح شد((ادارهء مالیات مستقیم بر درآمد بود))که به جای کلمهء مستقیم که عربی است کلمهء (سیخکی )را توصیه کرده بودند و من هنوز هر وقت این کلمه را می شنوم فکر می کنم یک چیزی سیخکی می خواهد به چشمم فرو رود یا سیخکی می خواهند مرا از بالا پائین بیندازند .خلاصه اینکه بعضی از  شبها هم هنوزخواب های بد می بینم از ترس این کلمهءسیخکی.امثال این کلمات زیاد اصلاح شد و نشد که نشد .چون خداوند قادر وتوانا انسان را آفرید و انسان هم برای ابراز احساسات و عواطف و احتیاجات روزمرهءخویش کلمه هائی را خلق کرده است که ابراز کنندهء همان احساس و...هستند .مثلا به این کلمات در زبان انگلیسی توجه فرمائید.(گریت ؛بیگ؛ لارج؛ مور؛ گراند؛ ماکرو؛اکسترا ؛ماگزیمم؛......)همهء این کلمه ها معنی بزرگ می دهند اما هیچ امکان ندارد در جمله ای که نیاز به گراند هست کلمهء لارج را نوشت .مثلا بنویسیم (لارج مادر)به جای گراند مادر .بسیاری از کلمات در بیشتر زبانهای مختلف شبیه هم ساخته شده اند.مثلا نه ؛پدر ؛برادر؛و..و اما فرهنگستان واساتید محترم ادبیات فارسی هنوز هم در فکر اصلاح زبان پارسی می کوشند .از میان جدید ترین کلمات اصلاح شدهء امروزی می توان به ذکر چند نمونه پرداخت :هلیکوپتر=چرخ بال؛کامپیوتر =رایانه؛سوبسید=یارانه؛من از آقایان ادیب و بزرگوار چند سوال دارم ؛اولا شما می خواهید فارسی را پاس بدارید،آیا کدامیک از این کلمات فارسی می باشند،دوما به معنی مثلا فارسی این کلمات توجه کنید ،آیا معنی این کلمات چیست ،مگر نه اینکه ما در ریشه یابی و تفهیم کلمه های فارسی از سخن بزرگان و نوشته های قدما وکتب مختلف لغت استفده می کنیم .شما یارانه،رایانه،چرخّال ،بالگرد ..را با استناد از سخن کدام بزرگوار و یا در کدام واژه نامه یافته اید.

  من فکر می کنم یارانه یعنی گناه از طرف یاران می باشد و رایانه یعنی راه هست یا نه ، و چرخ بال یعنی چرخی که بال است که می بایست معنی بالی را برساند که می چرخد .آقایان به این نکته فکر نکرده اند که زیبائی زبان دری یا هر زبان تحلیلی دیگر به وجود پیشوندها وپسوندها و ترکیبهای مختلف است و با تعویض وجابجائی هر جزء ترکیب معنی آن کلمهء مرکب دگرگون می شود مثلا خورد سال یعنی کودک ولی سال خورده یعنی کسی که مثل بنده پایش بر لب گور است.بار دیگر به کلمات بالا توجه کنید همهءآنها اسم خاص هستند .حال که آقایان می خواهند اسامی خاص بی گانه وارد شده در زبان دری را اصلاح کنند و بدین طریق زبان دری را پاس بدارندکلمات زیادی وارد زبان دری شده است که اینجانب با عقل ناقص خویش به اصلاح این لغات پرداخته ام که امید است مورد پسند واستفادهءفرهنگستان فارسی قرار گیرد .به مثالهای زیر توجه فرمائید((هوندا=هونداقلی،نیسان=نیسانوند،سوزوکی=سوزوکیمراد،زامیاد=زامیادعلی،تلویزیون=همه چیز نشان،تراکتور=زمین در...

     آیا فرهنگستان محترم هیچ فکر کرده است که تمام اقوام دنیا کامپیوتر و هلیکوپتر وسوبسید ....را به همین اسامی می شناسند .حال شما بگوئید تکلیف آن بیچاره ای که می خواهد یک مطلب فارسی را مثلا به زبان ایکس ترجمه کند در مواجهه با این کلمات (یارانه،رایانه، بالگرد...)چیست در کدام واژه نامهءفارسی معنی آنها را بیابد.!

    همهء این اصلاح کردنها و اشتباهات ونهی از منکر ها و پاسداشتن ها ناشی از تعصب بیش از حد ما به زبان فارسی است تا جائی که این تعصب کور مانع قدرت بصیرت ما در مقابل بسیاری از واقعیات تاریخی و حتی روزمره می شود .ما فکر می کنیم که اگر مانع ورود این کلمات به زبان دری شویم زبان دری بدون تغییرتا انقراض عالم باقی خواهد ماند .البته این درست که زبانی که پویا وعلمی،دربرگیرندهءعواطف و احساسات انسانی باشد یا به قول خودمان شیرینتر از عسل باشد به این سادگیها از بین نمی رود .اما این اجتناب ناپذیر است که بسیاری از کلمات در طی زمان تغییر می کنندو ما چه بخواهیم چه نخواهیم بعضی از کلمات از بین می روند و بعضی کلمات جدید جایگزین آنها می شوند و حتی بسیاری از کلمات رایج کنونی را که بیشتر نویسندگان پارسی زبان در نوشته وگفتار به کار می برند ممکن است تعداد زیادی از این کلمات برای خود گوینده ویا نویسنده وشاید برای 99 درصد مردم ،ذهنی غیر ملموس باشد .مثلا ما در نوشته های خود می نویسیم ((زیر یوغ استعمار یا استثمار)..یا مثلا (گزک دستش نده)یا انداختن پته روی آب،و...آیا امروزه چند در صد از جامعهءفارسی زبان می دانند یوغ چیست ،گزک چیست، وپته چیست،ممکن است معنی تحتاللفظیآنها را بدانند ولی از اصل کلمه بی خبرند و گناهی هم ندارند چون نه یوغ دیده اند نه گزک بافته اند ونه پته ریسیده اند.وقتی کلمه ای کاربرد اصلی خود را در جامعه از دست می دهد خود بخود از بین می رود و بر عکس کلمات جدیدبخوصوص همراه با اختراعات روزانهءبشری در تمام زبانهای دنیا روزانه چون قارچهای قدیم نه این زمان از زمین سر بیرون می آورند.،

   چندی پیش دوستی حکایت می کرد که با دوستش که انگلیسی است در مورد انار صحبتی داشته و این انگلیسی زبان انار را نشناخته است که من در جواب ایشان گفتم گناهی بر او نیست چون ممکن است مثل من وشما از سه راهی سلفچکان عبور نکرده باشد یا در حیاط هر خانه ای درخت اناری ندیده باشد .مثل خود ما هم که تا چندی پیش نه موز را می شناختیم نه نارگیل ونه آناناس را ،و من فکر می کنم که اگر مردم حجاز موز وآناناس را می شناختند زبانم لال خداوند تبارک وتعالی به جای اینکه بگوید ((وتین والزیتون))می گفت (والموز والآناناس ونارگیل همچنین)

  چندی پیش در یکی از شماره های هفته نامه نوبهار یک صفحهءکامل را به اختصاص داده بودند به کلمات عربی رایج در زبان فارسی و در مقابل این کلمات واژهء فارسی معادل این کلمات را ذکر فرموده بودند و در پاین نوشته بودند ،ادامه دارد.من به خدمت سر دبیر محترم این هفته نامه تلفن کردمو خواستم در مورد این موضوع با ایشان صحبت کنم ایشان ممانعت فرمودند :از من اصرار و از ایشان انکار آخرالامر تصمیم بر این شد به خودشان زحمت داده و از عربهای مقیم لندن این کلمات را بپرسند ببینند چند درصد اینکلمات را به عنوان کلمهءعربی می شناسند و گفتم معنی این کلمات را از آنها بپرسند اگر یک نفر جواب صحیح دادهر چه دوست دارند بر سر اینجاب بیاورند.گویا ایشان این مطلب را به خدمت نویسندهءمحترم عرض کرده بودند و دیگر ادامهءکلمات را در هفته نامهءنو بهار ندیدیم.

   اینکه ما ایرانیان از دیر باز بر اثر برخوردهای تاریخی و ظلمهائی که از طرف اقوام مختلف به کشور ما وارد شده است تعصب عجیبی به این اقوام داریم جای شگفتی نیست .اما اینکه بخواهیم همهءکلمات مثلا عربی را به فارسی سره تبدیل کنیم جای بسی شگفتی است زیرا ما باید از مجموع 226 هزار کلمه (طبق محاسبات دکتر حسابی)حداقل 111 هزار کلمه را باید اصلاح کنیم ،و همچنین عربها هم باید بسیاری از کلمات عربی را عوض کنند.

   زبان دری از دیدگاه ما فارسی زبانان که به آن عادت داریم بسیار شیرین و زیباست اما از دید خارجیانی که  می خواهند فارسی بیاموزند هیچ گاه زیبا نیست وهیچ وقت فراگیری آن ساده وقابل حصول نمی باشد .علت آن این است که زبان فارسی اشکالات متعددی دارد که در زیر به چند نمونهءآن اشاره می کنیم.

   اول از نظر آوائی: کسانی که در چند دههء اخیر دست اندر کار آموزش زبان فارسی بخوصوص به نونهالان بوده وهستند می دانند که همهء کلمات فارسی را نمی توان به شیوهءاستقرائی ویا (بخش کردن و صدا کشیدن آموزش داد و به ناچار گروهی از لغات را به عنوان استثناء معرفی می نمایند از جمله همهء کلمات عربی مانند ثریا- ثروت- صابون-و...کلمه هائی مانند خواهش- خواهر- خواستن- خورشید-خوار- ....و کلماتی مانند،زیبایی-روایی- پررویی-دورویی-....وکلماتی مانند ،موفقیت –خلاقیت-موقعیت....که دو نمونهءآخر گرچه جزء استثناءها نیستند ولی هنگام آموزش همواره با مشکل مواجهه می شوند.

   دوم از نظر املایی:معمولا کلماتی که در آنها حروف (ص-س-ث-)یا (ض-ظ-ذ-ز-)یا در بعضی از استانهای کشور که لهجه های مختلف دارند وجه تمایز و تشخیص بعضی از صداها برای آنها مشکل است ؛مثلا به زبان آوردن حروف ق-وغ-برای مردم تهران که کلماتی مانند (غذا-قضا،،،غالب-قالب،،قدر-غدر،،)را با صدای قاف واز مخرج قاف استخراج می نمایند.

   سوم از نظر درک معنی کلمه به تنهایی نه در داخل جمله :مثل کلمهء –حسن –که معلوم نیست این کلمه :  hasan hesen hosen hasana hosn hosen…….                                                       ...می باشد.

    چهارم از نظر درک جمله:به این مثال توجه کنید (گوشت تازه حلال)اگر ما این خود  جملهءناقص را که بعضی از فروشگاها برای تبلیغ کالای خود می نویسند بخواهیم با لهجهء خودمان بخوانیم چنین خواهیم هواند (گوشته تازه یه حلال)که در نوشتن نه خبری از کسرهء دوم زیر حرف  ت هست نه خبری از حروف (یه) در پایان کلمه تازه.اما همین جمله را پاکستانی می نویسد (تازه حلال گوشت )و به هیچ چیز اضافه ای احتیاج ندارند.و ما حتما به لهجهء آنها می خندیم حال باید دید ان فرد سوم شخص خارجی که می خواهد زبان فارسی را به لهجهءما بخواند همین جمله را خواهد خواند (گوشت،تازه،حلال)که حتما مورد تمسخر ما قرار می گیرد.و اگر جمله را کامل (گوشته تازه یه حلال)بنویسیم آیا معنی این کلمات گوشته ،تازه یه را درکدام واژه نامه بیابد.

    پنجم از نظر دستوری:زبان دری از دیدگاه فارسی زبانان که به آن عادت داریم بسیار شیزین وزیباست،اما از دید خارجیانی که می هواهند فارسی یاد بگیرندبسیار دشوار ونا زیباست .هیچگاه فکر کرده اید چرا تمام خارجیانی که فارسی آموخته اند فعلهای فارسی را درست ادا نمی کنند،مثلا می گویند ،من رفت ،تو رفت ،او رفت ،....چون بیان فعل فارسی برای ما آسان است ولی برای یادگیری دیگران حفظ یک ریشه فعل فارسی حکم مثنوی هفتصد من دارد مثال(رفتم رفتی رفت می روم می روی می رود... خواهم رفت خواهی رفت خواهد رفت ...رفتیم رفتید رفتند...می خواهم بروم می خواهی بروی می خواهد برود...رفته بودم ...می رفتم می رفتی....خواهم رفت ....)من فکر می کنم با تغییر و تحولاتی که هم فعل اصلی و هم فعل کمکی می کنند شرح همین یک باب فعل (رفتن)به اندازهءتمام فعلهای زبان انگلیسی باشد.حال آنکه در زبان انگلیسی به عنوان مثال همین فعل در بسیاری از بابها شکل سادهءآن یعنی (     go)به کار می رود و با اضافه کردن بعضی فعلهای کمکی به غائله خاتمه می دهند.

     ششم از نظر لهجه های مختلف وپراکندگی جغرافیائی:می توان به وضوح گفت که هر استان ایران یا تاجیکستان وافغانستان لهجه های مختلف دارند که آن ایالات نیز هم به زیر لهجه های مختلف طبقه بندی می شوند ولی باید اقرار کرد که هر ایالت یا منطقه حدودا پنجاه در صد کلمات فارسی را به خوبی بزبان می آورند و پنجاه در صد بقیه شباهتی به زبان دری نوشتاری ندارد .به عنوان مثال بارزترین این استانها که سنگ اصلی زبان فارسی را به سینه می زند استان تهران است .به چند اشکالات گفتاری این مردم توجه فرمائید.

   کوچک= کوچیک،آتش را آتیش،محمد را ممد ،مادر را ننه،حال ننه را چه می گویند لابد پیر بود از دست رفت ،آلو سبز را می گویند گوجه سبز،کنجد را خشخاش و به نانوائی که می روند طلب نان خشخاشی می کنند و نانوای بخت بر گشت هم که معمولا افغان است و از اجزای لاینفک خشخاش محسوب می شود کنجد روی نان میریزد وخشخاش به خدمت تهرانی تقدیم می دارد.((shacarرامیگویند,,(shecar) وهمه می دانیم (     (shecarیعنی مرغ شکاری یا عقاب و این هم از هنر مردم تهران است که با عقاب چای شیرین می کنند تازه کار به اینجا هم ختم نمی شود تا جائی که بعضی برای اینکه خوب فارسی حرف بزنند و اصلا لهجه نداشته باشند شکر را می گویند شیکر . از اصطلاحات غلط هر چه بیان کنیم به جائی نمی رسیم چون سر انجام در جواب خواهند گفت این لفظ عا میانه است ولی تا جائی که اینجانب اطلاع دارم لفظ عامیانه را در هر زبان می توان با همان لفظ عامیانه نوشت و همهء کسانی که آنرا می خوانند معنی آنرامی فهمند و با اشکال مواجهه شدند به لغت نامه ها رجوع کرده می توانند معنی آنرا بیابند .

    هفتم از نظر تاریخی: آنشان یا آنزان خاستگاه هخامنشیان می باشد واز ایالات مهم کشور عیلام شمار می آمده است .هانسمن با انتشار مقاله ای مستند و متکی بر شواهد تاریخی وباستانشناسیlhH

 

 محل آنرا در نزدیکی دهکدهءملیون واقع در دشت بیضا پیشنهاد کرد و باستان شناسی به نام سامفر این شهر را  برای نخستین بار حفاری کرده وبدینسان شهر گمشدهء آنشان کشف شد .راوندی نظریهء گیرشمن را دربارهء (پاراسوماش)محل اولیهء هخامنشیان در شرق شوشتر یعنی سرزمین بختیاری تائید کرده است (تاریخ اجتماعی ایران جلد اول ص 164-381 )برای اولین بار نام پارسوا ،پارسواش یا پاراسوماش را در سالنامه های آشوریان در قرن نهم پیش از میلاد می بینیم.(سکندر امان الهی قوم لر ص 68)گیرشمن معتقد است که پارسوا،پاراسوماش ؛در جنوب دریاچهءارومیه قرار داشته است (ایران از آغاز تا اسلام ص 87)  اداو پنجم پادشاه آشور از منطقه ای به نام پارسواش در جنوب کرمانشاه یعنی لرستان نام می برد .

   گیرشمن اضافه می کند پارسیانی که در منطقهءپارسواش واقع در خاک بختیاری مستقر شدند توانستند به رهبری هخامنش حکومت کوچکی به وجود آورند(همان،ص 124)هافمن معتقد است که چیش پیش (675-640 ق،م)بانی سلسلهء هخامنشی است که لقب پادشاه بزرگ انشان را داشته است و جانشینان او یعنی کورش اول ،کمبوجیه ،کورش دوم ،نیز لقب پادشاه انشان را داشته اند .

هرودت یونانی گزنفون،دیو دور،گایوس پلینوس ،و استرابو مطالبی در مورد سرزمین پارسیان (پارسه)نوشته اند از جمله به چهار رود بزرگ سرزمین پارس اشاره نموده اند که این رود ها همه به خلیج فارس می ریخته است .

   دانشمند شهیر انگلیسی راویلنسون توانسته است اسامی این رود ها را شناسائی کند :رود خانهء صیمره یا کرخه(خوئسپس) رود سزار یا دز (کپرتیس) رود کارون(پستیگریس یا پاسی تیگرس)رودجراحی (هدیفون) رود طاب (اورئیتس).

    بنابراین می توان نتیجه گرفت که سرزمین اولیهء قوم پارس همان بختیاری وخوزستان ولرستان وکهگیلویه وقسمتهائی از استان بوشهر و قسمتی از سرزمین فارس بوده است که در زمان کوروش دوم با غلبه بر عیلام وشکست آژیدهاک پادشاه ماد توانست قلمرو خویش را افزایش دهد که از آن جمله می توان به سرزمین پارس کنونی اشاره کرد که در این سرزمین بنای شهری را بنام پارسه گارد پی ریزی نمود .

   زبان پارسیان (هخامنشیان) تقریبا با زبان مادها یکی بوده است و چنانچه از سیر تکاملی خط فارسی باستان بر می آید تفاوت چندانی با زبان مادی نداشته است .خط آنهاهم مشترک بوده است چنانچه از خط میخی شروع شده و همین خط میخی سیر تکاملی (تطور)خویش را در زمان هخامنشی طی کرده است تا آخرین دوره پارسیان که جناب مانی در زمان ساسانیان با استفاده از حروف آرامی آنرا به صورت 34 حرفی در آورده است .حال چه در زمانی که این زبان فارسی به زند و پازند و چه زمانی که به آریائی شمالی و جنوبی معروف بوده است و چه زمان ساسانیان که به هفت لهجه تقسیم می شده است (رجوع شود به سبک شناسی ملک الشعرای بهار) زبان امروزی ما یعنی دری جزء لهجه های زبان فارسی نبوده است شاهد مدعای ما دویست وهفتادکتاب است که بعد از حملهء اعراب وکتاب سوزانی واز بین بردن آثار علمی با این حال صحیح و سالم باقی مانده است و به نسلهای بعدی چه عرب وچه عجم رسیده واز فارسی باستان یا میانه به عربی وهندی وسپس به دری ترجمه شده است مانند ترجمهء کلیله ودمنه هندی ،خدای نامه (شاهنامه)، درخت آشوریک ،نامهء تنسر و دین کرت ....(سبک شناسی ملک الشعرا)تنها مدرکی که بسیاری از مورخین بزرگ ایران اراده داده اند اینکه ممکن است در دربار ساسانبان به این زبان دری تکلم می کرده اند البته هیچکس تا کنون مدرک مستند ارائه نداده است.بنابراین پر واضح است که این زبان که ما به آن افتخار می کنیم و باید هم بکنیم (بنا به دلایلی که بعدا ذکر خواهد شد )و آنرا باید پاس بداریم زبان اصلی نیاکان ما یعنی ایران باستان نیست دلیل دیگر این مدعا این است که شما اگر به محل جغرافیایی زندگی وحکومت اقوام ایران باستان یعنی مادها ، هخامنشیان ،اشکانیان،ساسانیان توجه کنید می بینید که همهء این اقوام در زاگرس و خوزستان و کناره های خلیج فارس بوده است و امروزه مردم زاگرس تماما به زبان کردی و لری حرف می زنند پس چرا نباید این مردم که بازماندهء همان اقوام باستانند به زبان دری امروز حرف بزنند.واضح است چون آنها هنوز هم به زبان نیاکان خویش صحبت می کنند.گرچه زبان آنها چنان با زبان دری آمیخته شده است که دیگر به ندرت می توان تفاوت بین زبان لری و کردی ودری را دریافت .ضمنا لازم به تذکر است قوم پارت که می گویند از منطقهءپرثوی خراسان به ایران آمده اند خود را از نواده های هخامنشیان می دانسته اند و این را بیشتر شاهان اشکانی به آن اشاره نموده اند و زمانی نیز که به قدرت رسیده اندبه زاگرس بر گشته اند و حدودا 400 سال در زاگرس سلطنت کرده اند و هیچگاه به زادگاه خود خراسان بر نگشته اند مگر برای حراست از ثغور ایران چرا که وطن اصلی آنها زاگرس بوده است و شاید از دست اسکندر و سلوکیان به خراسان مهاجرت نموده وسپس برگشته اند .اما تذکر دوم که در باب زبان مردم زاگرس شایان ذکر است این است که بسیاری از مردم این دیار امروزه به زبان ترکی حرف می زنند و بسیاری هم به اشتباه این زبان را زبان آذری می دانند حال آنکه با پوزش و شرمندگی از حضور ترک زبانان عزیز همانطوری که بسیاری از علمای ترک زبان قبلا اعلام داشته اند زبان آذری یکی از لهجه های اصلی ایرانیان قدیم بوده است که این کلمه آذری را ما نخستین بار در تاریخ یونان و شرح هرودت درباره زبان و مردم آذربایجان مشاهده می کنیم که متاسفانه امروزه لهجهء آذری از بین رفته است و جای خود را به زبان ترکی داده است .البته این زبان ترکی ماحصل سلطهءهشتصد سالهء قوم سلجوقی وترکهای مغول به خاک ماست و شایان ذکر است که همین زبان ترکی که بیشتر هموطنان ما به آن تکلم می کنند از نظر آماری یونسکو زبان دوم یا سوم دنیاست چه از نظر کیفی و چه از نظر کمی . حال آنکه زبان دری از نظر آمار یونسکو زبان شصت ،هفتادم دنیاست حال چطور شده است که بعضی که دیدشان فقط تا نک پای خویش است به خود اجازه داده زبان ترکی را زبان سوسک وقورباغه ...می خوانند من نمی خواهم روی آتش خفته هیمه بگذارم اما این همان حکایت (پوتین پاره و پرتقالهای )مرحوم دهخداست.

اما چگونه زبان دری جای گزین زبان فارسی شد . بر همگان واضح است که با حملهء اعراب بسیاری از کتب و آثار علمی ایرانیان از بین رفت و مراکز علمی مانند جندی شاهپور وغیره به یک باره آماج ویرانی گشت به طوری که حتی تا یکصد سال بعد از حملهء اعراب هیچ مسلمانی حق گفتن شعر و نوشتن کتاب و مطالب را (به جز قرآن)نداشت و این برای ایرانیان نیز که هم در معرض تجاوز وتعرض بودند بدتر نمودار پیدا کرد تا جائی که بعضی حتی نام کشور خویش را هم از یاد بردندبعد از متها افرادی از خود اعراب به فکر تشکیل زبان و نوشتن حروف عربی افتادند و از روی حروف عبری و فارسی الفبای عربی را طرح ریزی کردند . برای اولین بار یعقوب لیث صفاری در سال 240 هجری زبان دری را به عنوان زبان رسمی حوزهءسلطنت خود اعلام کرد .متعاقبا دری زبانان دیگری به فکر نوشتن زبان دری افتادند و با استفاده از حروف عربی شروع به تحریر نمودند که از جمله پیشگامان سبک اول فارسی دری می توان از بلعمی ،رودکی ،و ...نام برد از این رهگذر نویسندگان عرب بسیاری از کتب و رسالات فارسی قدیم را به عربی برگرداندند از جملهء این کتب یکی ترجمهء کلیله ودمنه ودیگری خداینامه یا همان شاهنامه است که چنانکه بعدا خود حکیم فردوسی در مقدمهء شاهنامه شرح داده است این کتاب در زمان ساسانیان شاه ساسانی به جناب دهقان دانشور دستور می دهد که تاریخ شاهان ایران را ثبت وضبط نماید و به صورت یک کتاب بزرگ وجامع در آورند که این کتاب نفیس در زمان حملهء اعراب به دست یک سردار مصری می افتد گویا ایشان از نقاشیهای حواشی این کتاب خوشش میآیدو آنرا به مصر می برد که بعدا به زبان عربی ترجمه شده واز زبان عربی به زبان سنسکریت ترجمه شده و از آنجا به شرق ایران که به زبان دری حرف می زده اند  می رود . نخستین بار ابو منصوری آنرا به زبان دری ترجمه می کند و همین شاهنامه ابو منصوری را دقیقی به صورت نا تمام به شعر در آوردهو سرانجام فردوسی از روی شاهنامه ابو منصوری ودقیقی و اسناد دیگر وهمچنین حکایات نقل شدهء سینه به سینه به صورت منظوم در می آوردکه امروزه در هر خانهءایرانی زینت بخش گنجه هاست ومورد احترام خاص وعام است . اما نباید اشتباه کنیم که فردوسی با برگردان شاهنامه به زبان دری فارسی را  زنده کرده است بلکه بر عکس با توجه به مقدمه چینیهای بالا در مورد تاریخ زبان فارسی و همچنین با استناد به شعر خود حکیم فردوسی که می گوید(بسی رنج بردم در این سال سی –عجم زنده کردم بدین پارسی )متوجه خواهیم شد که فردوسی از یک زبان زبان دیگری ساخته است یا به عبارتی فارسی را به دری ترجمه کرده است اگر کسانی هستند که از روی تعصب کور معتقدند که این زبان دری همان زبان فارسی  قدیم است و فردوسی آنرا زنده کرده است پس بیایند و با همین زبان و با همین حروف به راحتی تمام کتیبه های زاگرس را بخوانند .ناگفته نماند که بین زبان دری وفارسی قدیم شباهت فراوان هست همچنانکه بین همهءزبانهای هند واروپائی هست . حال آنکه اگر بخواهیم به زبان دری آنگونه افتخار کنیم که مثلا زبان نیاکان ماست و ... باید به عرض برسانم که زبان فارسی با حملهء اعراب از بین رفته و البته در این راستا فقط اعراب مقصر نبوده اند بلکه دری زبانان وشاید دست سرنوشت و همچنین رسمی شدن آموزش وپرورش در کشور و تعلیم وتربیت به زبان دری باعث محو زبان فارسی شده است .

     سخن آخر اینکه چرا باید به این زبان افتخار کنیم و آنرا پاس بداریم این زبان در مدت هزار و دویست سال عامل پیوند ما ایرانیان بوده است و همچنین همین زبان است که عامل ارتباط ما با بیگانگان را به خوبی فراهم می کند و از اینها گذشته زبان کنونی ما میراث بزرگانی است که هر کدام ستارهء تابناکی در آسمان ادبیات جهانند مانند عزیزانی چون مولانا ،سعدی،حافظ،نظامی،وخود فردوسی.....و همه وهمه به این زبان نوشته اند واین را هم بپذیریم که برگشت ما به زبان اصلی فارسی دیگر کاریست غیر ممکن و حتی غیر قابل تصور. پس باید به همین داشته های خود افتخار کنیم و بپذیریم که جز این راهی نیست چون دیری است که ما به این زبان انس گرفته ایم و این زبان بیان احساسات عواطف و غمها وشادیها ی ماست و این را هم بپذیریم که اگر جامعه ای در سکون و ایستا باشد ممکن است زبان آن جامعه هم تغییری نکند و شاید هم بگندد اما زمانی که جامعه ای دائما در حال پویائی و تحرک است به تبع آن زبان نیز تغییر می کند بخصوص هنگامی که روزانه ابزار زندگی تغییر می کند و هر روز یک اختراع جدید وارد جامعه می شود زبان هم تغییر خواهد کرد اگر به پنجاه سال پیش بر گردیم که افکار جامعهء ما حول محور جاده های سنگلاخ و حیاط ومکتب وغار ومعاملات پایاپای و ترازو قپان و روغنی وسرخرمنی وکاوه ای وچپشی وگندمی ....و دور می زد زبان ما هم فرهنگ مخصوص همین کارها بود کدامیک از ما بیست سال پیش معنی کلمهء ترافیک را می دانست در حالی که کودکان ما قبل از سه سالگی معنی ترافیک را می دانند حال به جای ترافیک چه بنویسیم که این زبان محترم فارسی خدشه دار نشود لابد باید بنویسیم ازدحام!!

 

 

                                                                                     

 

[ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ] [ 22:3 ] [ جهانبخش رشیدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب